۱۳۹۱ آبان ۲۳, سه‌شنبه

تلاش برای برگزاری مراسم فروهرها علی رغم ممانعت ماموران امنیتی/ پرستو فروهر: به ایران می آیم

صفحه فیسبوک پرستو فروهر
به گزارش صفحه فیس بوک پرستو فروهر، خانم فروهر در پیامی که در آستانه چهاردهمین سالگرد قتل والدینش توسط عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی صادر کرده از تلاش نیروهای امنیتی برای لغو این مراسم پرده برداشته است.
داریوش فروهر و همسرش پروانه فروهر دو تن از قربانیان ترورهای سیاسی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی هستند که در پاییز سال هفتاد و هفت اجساد سلاخی شده شان در خانه پیدا شد.
این قتل ها که وزارت اطلاعات تا کنون چهار فقره از آن ها را تایید کرده و "نیروهای خودسر" داخل این وزارت خانه را مسوول انجام آن ها دانسته است، به "قتل های زنجیره ای" معروفند. با این حال فعالان سیاسی منتقد حکومت در ایران تعداد این قتل ها را بسیار بیش از چهار فقره قتل می دانند.
علاوه بر فروهرها، قتل مرحوم پوینده و مختاری نیز که به شیوه هایی مشابه کشته شدند در این پرونده مطرح شده است.
چهارده سال پس از وقوع این جنایت، پرستو فروهر در پيامى به مردم ايران نوشته است كه عليرغم تلاش نيروهاى انتظامى برای جلو گيرى از اجراى اين مراسم، وى همچنان بر سر حق مقتولان و يادآورى آنان ايستادگى خواهد كرد.
پرستو فروهر در صفحه فيس بوك خود خواهان برگزارى هرچه باشكوه تر چهاردهمين سالگرد كشته شدن داريوش و پروانه فروهر شده است.

متن پیام پرستو فروهر که پیش از سفر به تهران صادر شده به شرح ذیل است:
"چهارده سال پیش در شب یکم آذرماه پدر و مادرم٬ داریوش و پروانه فروهر٬ در خانه‌شان مورد هجوم گماشتگان وزرات اطلاعات جمهوری اسلامی قرار گرفتند و بیرحمانه به قتل رسیدند - آن‌ دو که از رهبران مخالفان سیاسی در ایران بودند و دهه های متوالی برای دستیابی به آزادی‌های فردی و اجتماعی٬ امنیت قضایی و جدایی دین از دولت مبارزه کرده بودند.
به سنت هرساله امسال نیز در آستانه آذرماه به ایران سفر خواهم کرد تا سالروز قتل پدر و مادرم را در خانه‌شان به سر کنم٬ اگر چه در طی هشت سال گذشته برگزاری مراسم بزرگداشت بر ما بستگان آن دو عزیز ممنوع بوده است. ممنوعیتی که با حضور سنگین نیروهای انتظامی و امنیتی و تحمیل شرایط قرنطینه بر خانه پدر و مادرم اعمال شده است.
انزوای تحمیلی٬ محاصره و قطع ارتباط آن خانه با دنیای اطراف در روز سالگرد و نیز دریافت بی‌قدرتی خویش در این چنبره به دشواری قابل تحمل است. اما کنه این تقابل بر سر حق یادآوری و حافظه هست که من همچنان بر آن ایستادگی خواهم کرد.
این دریافت تلخ از بی قدرتی خویش در برابر تهدیدها و تحمیل‌های حاکم به برداشت من روایت این روزگار بسیاری از ایرانیان است. با اینهمه امیدوارم پافشاری بر یادآوری٬ به پایداری آرمانهای پدر و مادرم که از سمبل‌های مبارزات آزادیخواهانه ایرانیان هستند یاری رساند٬ و نیز امیدها و چشم اندازهای آنانی که سودای تغییرات رهاییبخش دارند را نیرو بخشد و نمایان سازد.


منبع: سایت ندای سبز آزادی.

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

بیائید با قرار دادن عکس "ستار بهشتی" در صفحات شخصیمان ، نشان دهیم که نسبت به قتل مظلومانه ی او بی تفاوت نیستیم




"ستار بهشتی" جوان معترض گمنامی بود ،که در وبلاگ خود درباره ی وضعیت اسف بار امروز کشورش می نوشت ،به این امید که روزی مبارزات ملت ایران و از جمله خود او به بار نشیند و ایرانی آزاد و سربلند را ببیند ،او که در همه ی ۳۵ سال زندگی کوتاهش همچون سایر هم سالانش تنها شاهد مصیبت ،حسرت و مصیبت بود. 
او یک مبارز گمنام بود ،آن چنان که پس از ده روز از ربوده شدن وی و آن هم پس از به قتل رسیدن توسط دژخیمان جمهوری اسلامی بود که از آن چه بر وی رفته با خبر شدیم. او به واقع مظلومانه زندگی را بدرود گفت ،همانند سهراب ها و نداها.
اکنون پیشنهاد می شود که برای زنده نگه داشتن نام او و نشان دادن عدم بی تفاوتیمان نسبت به مرگ این هم وطن شجاع و با وجدان و همدردی با خانواده ی آن مرحوم ،تصویر آواتارمان را در صفحات وبلاگ و سایت های شخصی و نیز در بالاترین ،فیسبوک ،گوگل پلاس و ... به عکس زنده یاد "ستار بهشتی" تغییر دهیم. امید است که با استقبال از چنین پیشنهاداتی ،و با کمترین هزینه ! ،قدم کوچکی برای قدردانی از این عزیز که جانش را در راه آزادی هزینه کرد برداریم.
همچنین به بالایاران عزیز در سایت بالاترین ،پیشنهاد می شود که به احترام ایشان که از اعضای فعال بالاترین نیز بودند  برای مدتی لوگوی خود را تغییر دهند.

۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

برای بانویی که به چالشی عظیم برای استبداد تبدیل شده است...

به واقع مبارزیست نستوه.
خستگی ناپذیر و الهام بخش. و شگفت آورتر آنست که او پیشاپیش پیشگامان حقوق بشر در کشوری قرار گرفته ،که همواره عمده ی نهادهای اجتماعی و سیاسی و مذهبی و حتی گاهأ نهاد خانواده ،در پی تضییع حقوق زن و به هیچ شمردن نقش او در این اجتماع بوده اند ،جامعه ای بی تعارف زن ستیز. اکنون که به نظر می رسد حاکمیت ظالم و فاسد همه ی صداهای مخالف را با زور و خشونت و ارعاب و به توسط سیستم قضایی وابسنه و ستمگر خفه کرده و از سویی دیگر به واسطه ی فشارهای اقتصادی و معیشتی طاقت فرسای ناشی از بی کفایتی ها ،دشمن تراشی های بین المللی و فساد حاکمان ،توده های مردم را به خود مشغول کرده ،آن چه قربانی شرایط امروز جامعه ی ایران است ،پیگیری حقوق بشر و مطالبات آزادی خواهانه ی ملت است.
بی هیچ اغراق باید گفت ،که روزگار امروز ملت ایران سیاه تر از همه ی دوران معاصر است. سِرِشته ای از خفقان ،ظلم ،بحران های جوراجور ،فساد ،فقر و تهدید جنگ و قحطی ،فضای سنگین ناامیدی را بر جامعه تحمیل کرده است. یأسی که سبب سکونی مطلق در جامعه ی ایرانی شده است. مردمانی که نه تنها نسبت به انحصارطلبی مطلق اقتدار گرایان ،شمار روزافزون اعدام ها و پایمال شدن بیش از پیش حقوق زنان بی تفاوت شده اند ،بلکه حتی به نظر می رسد ،شرایط خردکننده ی اقتصادی و معیشتی حاکم نیز نتواند آنان را به حرکت و اعتراض وادارد. در نزد این اجتماع مسخ شده ،حتی اخبار و احوال زندانیان سیاسی و مصلحان اجتماعی در بند نیز به عادتی مرارت بار تبدیل شده است.
اما اکنون در میان انبوه زندانیان سیاسی ،یک تن به پدیده ای شاخص تبدیل شده است. "نسرین ستوده" نامی است که این روزها لرزه به اندام غول استبداد انداخته و هر چه حاکمیت کوشش می کند تا نام او را به مانند سایر زندانیان سیاسی به ورطه ی فراموشی بیفکند ،باز هم آوازه ی او بلندتر از همیشه گوش می رسد ،آن چنان که بنگاه های فرافکنی و دروغ پردازی جمهوری اسلامی را به تکاپو واداشته تا با بی شرمی و وقاحتی بیش از پیش ،نسرین ستوده را مورد هجمه ی رذیلانه و فحاشی های مذبوحانه ی خود قرار دهند. طی ماه های پس از خاموشی اعتراضات خیابانی و حصر خانگی رهبران جنبش سبز ،همواره رویه ی رسانه های حکومتی بر این بوده است که سخنی از زندانیان سیاسی در میان نباشد تا بلکه همه ی تلخی هایی که جنبش مردمی پس از انتخابات برای حاکمیت به وجود آورد ،به فراموشی سپرده شود.
اما آن چه سبب خشم حاکمیت از نسرین ستوده گردیده ،مبارزه ی پویا و غیرمنفعلانه ی این وکیل دادگستری است که همواره سلاحش برای مبارزه ی مدنی با استبداد ،همان قوانین معیوب و ناسالمی بوده که نهادهای جمهوری اسلامی حتی کمترین حقوق مدنی و عدالت اجتماعی نهفته در آن ها را هم بر نتافته اند و اکنون که او در بند بی عدالتی حاکم ،حتی از خانواده ی خود نیز محروم گردیده ،"مهر مادری" به انگیزه ی قدرتمند دیگری برای این بانوی با شهامت بدل گردیده تا مبارزه ی طاقت فرسای دیگری را با حاکمیت فاسد آغاز کند و پنجه در پنجه ی نظام قضایی ظالم و نهادهای امنیتی جنایتکارش بیاندازد.
و برای حاکمیتی که همواره در پی تحقیر جایگاه زن در همه ی عرصه های اجتماع بوده است ،بسی ناگوار می نماید که اکنون توسط یک زن این گونه تحقیر گردد. "اعتصاب غذا"ی نسرین ستوده امروز چالشیست بزرگ پیش روی حاکمیت آشفته که با همه ی ابزار قانونی و غیر قانونی خود و با تمام توان به سرکوب مخالفان پرداخته و طی سه سال و نیم گذشته همواره سیاست "عدم عقب نشینی از مواضع" را در پیش گرفته است. اما اکنون مردان جمهوری اسلامی ناچارند در برابر خواسته های طبیعی و انسانی و حق قانونی این بانوی مبارز حقوق بشر سر خم کنند و برای جمهوری اسلامی سهمگین تر آنست که اعتصاب غذای نسرین ستوده به موضوعی رسانه ای تبدیل شده و عواطف و احساسات عمومی را نسبت به این "مادر" در بند به شدت برانگیخته است.
چنان چه حاکمیت نتواند مقاومت این بانوی شجاع را در هم شکند ،دوران طولانی اسارت وی به چالشی عظیم و خرد کننده برای حاکمیت تبدیل خواهد شد ،آن چنان که می توان در سیمای نسرین ستوده ،"آنگ سان سوچی" دیگری برای ایران مشاهده نمود. اما چالش بزرگ تر چه بسا برای جامعه ی مردسالار ایران باشد ،که چاره ای جز تغییر در نگاه خود نسبت به "جایگاه زن" نداشته باشد. تحولی عظیم که چه بسا راه را برای راه یابی حقوق بشر و برقراری مردم سالاری هموار کند.