۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

برای بانویی که به چالشی عظیم برای استبداد تبدیل شده است...

به واقع مبارزیست نستوه.
خستگی ناپذیر و الهام بخش. و شگفت آورتر آنست که او پیشاپیش پیشگامان حقوق بشر در کشوری قرار گرفته ،که همواره عمده ی نهادهای اجتماعی و سیاسی و مذهبی و حتی گاهأ نهاد خانواده ،در پی تضییع حقوق زن و به هیچ شمردن نقش او در این اجتماع بوده اند ،جامعه ای بی تعارف زن ستیز. اکنون که به نظر می رسد حاکمیت ظالم و فاسد همه ی صداهای مخالف را با زور و خشونت و ارعاب و به توسط سیستم قضایی وابسنه و ستمگر خفه کرده و از سویی دیگر به واسطه ی فشارهای اقتصادی و معیشتی طاقت فرسای ناشی از بی کفایتی ها ،دشمن تراشی های بین المللی و فساد حاکمان ،توده های مردم را به خود مشغول کرده ،آن چه قربانی شرایط امروز جامعه ی ایران است ،پیگیری حقوق بشر و مطالبات آزادی خواهانه ی ملت است.
بی هیچ اغراق باید گفت ،که روزگار امروز ملت ایران سیاه تر از همه ی دوران معاصر است. سِرِشته ای از خفقان ،ظلم ،بحران های جوراجور ،فساد ،فقر و تهدید جنگ و قحطی ،فضای سنگین ناامیدی را بر جامعه تحمیل کرده است. یأسی که سبب سکونی مطلق در جامعه ی ایرانی شده است. مردمانی که نه تنها نسبت به انحصارطلبی مطلق اقتدار گرایان ،شمار روزافزون اعدام ها و پایمال شدن بیش از پیش حقوق زنان بی تفاوت شده اند ،بلکه حتی به نظر می رسد ،شرایط خردکننده ی اقتصادی و معیشتی حاکم نیز نتواند آنان را به حرکت و اعتراض وادارد. در نزد این اجتماع مسخ شده ،حتی اخبار و احوال زندانیان سیاسی و مصلحان اجتماعی در بند نیز به عادتی مرارت بار تبدیل شده است.
اما اکنون در میان انبوه زندانیان سیاسی ،یک تن به پدیده ای شاخص تبدیل شده است. "نسرین ستوده" نامی است که این روزها لرزه به اندام غول استبداد انداخته و هر چه حاکمیت کوشش می کند تا نام او را به مانند سایر زندانیان سیاسی به ورطه ی فراموشی بیفکند ،باز هم آوازه ی او بلندتر از همیشه گوش می رسد ،آن چنان که بنگاه های فرافکنی و دروغ پردازی جمهوری اسلامی را به تکاپو واداشته تا با بی شرمی و وقاحتی بیش از پیش ،نسرین ستوده را مورد هجمه ی رذیلانه و فحاشی های مذبوحانه ی خود قرار دهند. طی ماه های پس از خاموشی اعتراضات خیابانی و حصر خانگی رهبران جنبش سبز ،همواره رویه ی رسانه های حکومتی بر این بوده است که سخنی از زندانیان سیاسی در میان نباشد تا بلکه همه ی تلخی هایی که جنبش مردمی پس از انتخابات برای حاکمیت به وجود آورد ،به فراموشی سپرده شود.
اما آن چه سبب خشم حاکمیت از نسرین ستوده گردیده ،مبارزه ی پویا و غیرمنفعلانه ی این وکیل دادگستری است که همواره سلاحش برای مبارزه ی مدنی با استبداد ،همان قوانین معیوب و ناسالمی بوده که نهادهای جمهوری اسلامی حتی کمترین حقوق مدنی و عدالت اجتماعی نهفته در آن ها را هم بر نتافته اند و اکنون که او در بند بی عدالتی حاکم ،حتی از خانواده ی خود نیز محروم گردیده ،"مهر مادری" به انگیزه ی قدرتمند دیگری برای این بانوی با شهامت بدل گردیده تا مبارزه ی طاقت فرسای دیگری را با حاکمیت فاسد آغاز کند و پنجه در پنجه ی نظام قضایی ظالم و نهادهای امنیتی جنایتکارش بیاندازد.
و برای حاکمیتی که همواره در پی تحقیر جایگاه زن در همه ی عرصه های اجتماع بوده است ،بسی ناگوار می نماید که اکنون توسط یک زن این گونه تحقیر گردد. "اعتصاب غذا"ی نسرین ستوده امروز چالشیست بزرگ پیش روی حاکمیت آشفته که با همه ی ابزار قانونی و غیر قانونی خود و با تمام توان به سرکوب مخالفان پرداخته و طی سه سال و نیم گذشته همواره سیاست "عدم عقب نشینی از مواضع" را در پیش گرفته است. اما اکنون مردان جمهوری اسلامی ناچارند در برابر خواسته های طبیعی و انسانی و حق قانونی این بانوی مبارز حقوق بشر سر خم کنند و برای جمهوری اسلامی سهمگین تر آنست که اعتصاب غذای نسرین ستوده به موضوعی رسانه ای تبدیل شده و عواطف و احساسات عمومی را نسبت به این "مادر" در بند به شدت برانگیخته است.
چنان چه حاکمیت نتواند مقاومت این بانوی شجاع را در هم شکند ،دوران طولانی اسارت وی به چالشی عظیم و خرد کننده برای حاکمیت تبدیل خواهد شد ،آن چنان که می توان در سیمای نسرین ستوده ،"آنگ سان سوچی" دیگری برای ایران مشاهده نمود. اما چالش بزرگ تر چه بسا برای جامعه ی مردسالار ایران باشد ،که چاره ای جز تغییر در نگاه خود نسبت به "جایگاه زن" نداشته باشد. تحولی عظیم که چه بسا راه را برای راه یابی حقوق بشر و برقراری مردم سالاری هموار کند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر